افسانه ها میگویند پس از مرگش، سایه ای سیاه شهر را گسترانید، سایه انقدر به شومی میخورد که جمعیت شهر را به یک سوم رساند، مردم فرار میکردند ان هم برای هیچ. هیچ کس از خودش نپرسید شاید روح این فرد انقدر نسبت به جالب شدن این دنیای مسخره دلبسته است که خواسته خود نقشی در ان داشته باشد.