هلمز دستش را روی کتاب ها کشید: یک خانم جوان، به دنبال ماجرا جویی، اما چون شرایطش را ندارد، ماجراجوییهایش را میخواند و تجربه میکند.
یکی از کتاب هارا برداشت: جنایی، فانتزی. از گربه ها خوشت و با حشرات رابطه خوبی نداری. و دوستات هم انگار دیگه کنارت نموندن، به غیر از یکی.که رابطه ات با اون هم سرد شده.
کتاب را سر جایش برگرداند و دستانش را در جیبش فرو برد: کسی تهدیدت کرده؟
موریارتی غر غر کرد: اخه چرا کسی باید تهدیدش کنه هلمز؟ اون یک فرشته اس و کسی طاقت دیدن این رو نداره.
Post #922
101

https://t.me/Polaris_Blue7