"جیسونگ برگشت سمتش و اخم کرد."وای خیلی زیاد نازن خیلی زیاد:)
ـ تو چرا همیشه یه چیزی برای گفتن داری؟
"مینهو کمی خم شد و نزدیک گوشش زمزمه کرد."
~ چون خوشم میاد حرص خوردنتو ببینم.
~ فقط چند قدمه.
من میترسم نمیشه نرین؟💔
+ چرا باز نمیشه؟!
ممسنس چرا خودتونو تو دردسر انداختینمممسمسمم. کنجکاویو میذاشتین کنار خب بحث زندگیتونهنسنسنسپ الان یه قاتلی چیزی پیدا میشه این چه کاریهنسنستینی
شروع اتفاقاتی که قرار بود خیلی بیشتر از چیزی که تصور میکردن، به چالش بکشدشون."
خداروشکر کنین که تا الان زندهاید. فکر باید از الان براشون گریههامو بکنم-