داستان شب 🌙
مردی هر روز از کنار مغازهای رد میشد که آینهای قدیمی پشت ویترینش بود. آینه ترک بزرگی داشت و تصویر هرکس را کجومعوج نشان میداد.
یک روز مرد صاحب مغازه را دید که آینه را دور میاندازد. پرسید: «چرا دورش میاندازی؟ هنوز میشود از آن استفاده کرد.»
مغازهدار گفت: «چون هرکس خودش را در آن میبیند، فکر میکند ایراد از چهرهی اوست؛ درحالیکه مشکل از آینه است.»
مرد مدتی ساکت ماند. یاد آدمهایی افتاد که سالها با حرفهایشان باعث شده بودند احساس کند بهاندازهی کافی خوب نیست.
آن روز فهمید شاید بعضی از قضاوتهایی که دربارهی خودش پذیرفته بود، حقیقت نداشتند؛ فقط از آینههای اشتباهی به خودش نگاه کرده بود.
نتیجه: همیشه هر تصویری که دیگران از تو میسازند، حقیقت تو نیست. گاهی باید از آینهای که تو را بد نشان میدهد فاصله بگیری، نه اینکه تمام عمرت را صرف عوض کردن چهرهات کنی.
@AmolNoor
Post #173130
9.83K
اخبار آمل نور داستان شب 🌙 مردی هر روز صبح قبل از رفتن به سر کار، سه سکه داخل جیبش میگذاشت. یک روز پسرش پرسید: «بابا، چرا همیشه سه تا؟» گفت: «یکی برای چیزی که لازمه، یکی برای چیزی که دوست دارم و یکی برای روزی که فکر میکنم هیچ راهی ندارم.» پسر خندید: «اون سکه سوم به…