#روایت
در ستایش سنوار؛
♨️ این منم، کابوس صهیونیستها..
1️⃣ یحیی السنوار ۲۷ ساله بود که بازداشت شد و در آستانه پنجاهسالگی از زندان بیرون آمد؛ اما زندان برای او تنها در دیوار و میلهها خلاصه نمیشد. در سالهای اسارت، او به وطن و راههای آزادسازی آن میاندیشید؛ صهیونیستها را میخواند، ذهنیتشان را میکاوید و عبری میآموخت. او پس از ۲۳ سال اسارت، در سال ۲۰۱۱ آزاد شد.
2️⃣ سنوار بهشدت وقتشناس بود؛ گویی همیشه با زمان مسابقه داشت. از اصرارش بر بستن ساعت مچی، حتی در زندان، بسیار گفتهاند؛ در جایی که زمان، دستکم در ظاهر، معنایی ندارد، بهخصوص برای زندانیای که به چهار حبس ابد و سالها زندان دیگر محکوم شده بود.
▪️ با آزادیاش، مسابقه واقعی آغاز شد. نخستین چیزی که به چشمش آمد، حصار غزه بود. از همراهانش پرسید: «چرا این حصار را نمیشکنید؟» گفتند: «مسئله از آنچه فکر میکنی پیچیدهتر است.» پاسخ داد: «این سیمهای خاردار را درهم میشکنم».
4️⃣ خب لابد، تصادفی نبود که در تصاویر آخرین نبرد، ساعت مچیاش ــ همان نشانه همیشگی دلبستگی او به زمان ــ همچنان بر دستش بود. آدمی، گاه با همان چیزی از دنیا میرود که تمام عمر با آن زیسته است. او با زمان در مسابقه بود تا اسطوره شکست ناپذیری اسرائیل را در هم بشکند!
5️⃣ تصویری مشهور از سنوار به جا مانده است: نشسته بر مبلی فرسوده، میان تلی از آوار خانه بمباران شده؛ با لبخندی بر لب، چنانکه انگار میگوید: «تا وقتی زعتر و زیتون هست، ما اینجا استوار میمانیم.»
6️⃣ سنوار در واپسین لحظات حیات نیز به خانهای نیمهویران پناه برد؛ بر مبلی فرسوده نشست و سربازان اشغالگر را به چالش کشید. سپس تکهای از اثاثیه شکسته را از زمین برداشت و به سوی پهپاد اسرائیلی پرتاب کرد. آخرین پیام سنوار به ما شاید همین باشد: مقاومت کن؛ حتی با یک تکه چوب، حتی با تکهای سنگ. اگر گلولهای در خشاب نداری، با کلمه به مقاومت برخیز!
#رسانه_نجباء
@alnujaba
Post #78377
283
- ❤ 15