کامل ننوشتم ولی
دیو همیشه فکر میکرد سکوت تنها راه دفاع در برابر فریادهای جهان است. او بلندقد ایستاده بود مثل یک برج متروکه در میان شلوغی دبیرستان تماشا میکرد اما تی ، تی مثل یک زخم باز بود که هر بار از کنارش میگذشت و سکوت دیو را با بوی باروت و خون میشکافت. آنها میدانستند که قرار نیست همدیگر را بکشند، بلکه قرار است در هم غرق شوند… و سالها بعد، همین غرق شدن، در رگهای پسری به نام رنجین، دوباره جان میگیرد ، پسری به قامت دیو و بیرحمی تی ، پسری که مانند پدرانش از عشقی نیست ، او زاده سرکشی و وحشیگری برای نابود همان مدرسهای است که بذر عشق پدرانش در آنجا کاشته شده بود.
Post #2272
105
Forwarded from Dewtée-bot
- 😭 20