احساساتی هستند که برای اون فرد تعریف نشده به حساب میان.
وقتی زندگیت همیشه تو روالی بوده که اسمشو زندگی میزاشتی، جز حسرت چیز زیادی برای ناراحتی نداری.
این همین زندگیه،
تنهایی، طرد شدن، مورد استفاده قرار گرفتن، مورد تنفر قرار گرفتن.
این موارد بدبختی و یا زندگی بد نیستن، چیزی هستن که تو از اول تا اخر زندگی همراهت بوده و زندگی بدون اونها و با وجود احساسات متفاوت رو تصور نمیکنی.
تو این پست اومدیم باهم بررسی کنیم که چطوری
Chainsaw Man – The Movie: Reze Arc
مخاطب رو میشکنه.
توجه ❗️ : پارت هایی از این پست
🔻- Would you rather be a city mouse or a country mouse?
Angel devil :❤️🩹 - Denji, I'll teach you everything.
"The country mouse gets to to live in safety, but doesn't get to eat delicious food like they have in the city. The Town mouse gets to eat delicious food, but runs a higher risk of being killed by humans or cats."
"موش روستایی تو امنیت زندگی میکنه ولی مثل غذایی که تو شهر هست، غذای خوشمزه ای برای خوردن نداره. موششهری غذای خوشمزه تری داره ولی ریسک بیشتری رو با احتمال کشته شدن توسط یه گربه یا انسان متحمل میشه."
برداشت های مختلفی میشه از این سوال داشت، مثل کیفیت و کمیت زندگی و یا اهداف اما این دفعه من میخوام جور دیگه ای به این مسئله نگاه کنم، از نظر احساسی.
وقتی ادم تنهاست و یا دایره ادم های اطرافش کوچیک هستن، ادم اسیب زیادی نمیبینه.
درست مثل موش روستایی، اینکه کسی نباشه دوستت داشته باشه و یا همه ادم های دنیا ازت متنفر باشن بخشی از زندگیه. درسته اون احساسات لذت بخش رو تجربه نمیکنی اما با تجربه نکردنشون راحتی، کسی نمیتونه بهت اسیبی بزنه.
تو شروع فصل اول، ما دنجی رو میبینیم که یه موش روستاییه، تا حالا چیزی حس نکرده و در عوض چیزی نمیتونه بهش اسیبی بزنه.
اما وقتی دنجی از روستا به شهر میره همه چیز عوض میشه، نه تنها تو دنیای واقعی بلکه از نظر احساسی هم به شهر میره.
اهمیت داشتن و دوست داشته شدن رو حس میکنه، و در عوض هم ازش استفاده میشه و به طور جدی اسیب میبینه.
رِز از وجه شهری بودن دنجی استفاده میکنه تا در مقابل محبتی و علاقه الکیی که بهش ابراز میکنه با استفاده از دنجی هدفش برسه.
تو دنیای دنجی چیزی به اسم عشق بی قید و شرط وجود نداره، همیشه یه معامله است که در نهایت ضرر میکنه.
چیزی که باعث میشه مردم ارتباط عمیقی با این مووی بگیرن، حس استفاده شدنه.
وقتی کسی از نظر احساسی تو مرحله روستا قرار داره، محبت، دوست داشته شدن و عشق براش یک چیزن.
چیزیه که وقتی تجربش میکنه برای مثل اکسیژن حیاتی میشه و در نبودش ناراحت و افسرده است.
واسه همین به راحتی دل میبنده و دنجی مثال بارز این قضیه است.
رز هم به راحتی از این موضوع استفاده میکنه.
💔 - Really....Why didn't I kill you the first time we met? The truth... is I've never gone to school either.
سکانسی که واقعا باعث شکسته شدن مخاطب میشه سکانس اخر فیلمه،درست یا غلط این برداشت و بررسی من از این فیلم بود. من یک نقاد حرفه ای نیستم، صرفا احساسات خالصم رو بدون توجه به رسانه و نظرات دیگه باهاتون به اشتراک میزارم.
وقتی رز که یه موش روستایی بود برای اولین بار دوست داشته شدن رو تجربه میکنه، گاردش رو پایین میاره و دنبال دنجی میره.
توی راه اون به وجه اشتراکش با دنجی اعتراف میکنه و تاسف میخوره که چرا اولین بار که دیدش نکشتش، فقط بخاطر دردی که داره در نبود دوست داشتن اون تجربه میکنه.
رز دیگه راه نمیره، میدوئه تا به دنجی برسه، میدوئه تا یک بار دیگه دوست داشته شدن رو تجربه کنه، میدوئه تا قلب سردش یک بار دیگه گرمای دست های دنجی رو به اغوش بگیره.
دنجی هیچوقت نمیفهمه که رز دوسش داشته اما ما به عنوان مخاطب این غم رو به دوش میکشیم.
به طور خلاصه
Chainsaw Man – The Movie: Reze Arc
به بهترین نحو با مخاطب ارتباط میگیره و دل مخاطب رو میشکونه، شاید کاری کنه که تا هفته و ها یا ماه ها بهش فکر کنید و این کار رو به زیبایی انجام میده.
امیدوارم لذت برده باشید.
Share your thoughts in comments!
_
@stains_of_past
