انتظار پشت انتظار شد، ندیدمت
موجخیز صبر من، بخار شد، ندیدمت
ایستادهام میان گردباد لحظهها
گیسوان برفیام غبار شد، ندیدمت
در بعید بهت جاده گم شدم، نیامدی
دل به عشق تو امیدوار شد، ندیدمت
بسکه زل زدم به عابران و اشک ریختم
چشمها دو خوشهْ آبشار شد، ندیدمت
گوشهای گرفتهام غریب و آه میکشم
انتظار، رسم روزگار شد، ندیدمت
گفتی از پس شکوفهی تمشک میرسی
فصلها یکییکی بهار شد، ندیدمت
هیچ از خودت سؤال کردهای، [نکردهای!]
این که چند سال آزگار شد ندیدمت؟
ای نشسته روبروی من! ملامتم مکن!
چشمهای من ز گریه تار شد، ندیدمت
#سیدمحمدعلی_رضازاده
@alikameli80