پاییزت را خواندم...
و دلم لرزید از عطرِ مهربانِ کلماتت،
که چون برگهای زردِ خاطره،
بر شانهی خیال میریزند.
در زمهريرِ بادِ تو،
گرمایی هست
که از لبخندِ خدا
تا عمقِ جان میدود.
ایستادهام،
روبهروی شعرِ تو،
و حس میکنم
هر واژهات
قطرهایست از بارانِ مهر.
ناصر آسرایی❣👌
Post #84037
10
- 🥰 4
- 😍 3
- 💘 1