🎤آقا: میدانی... بعضی آدمها فقط وارد زندگیات نمیشوند... میآیند و تمام تعریف تو از زندگی را عوض میکنند. قبل از تو، روزها فقط میگذشتند... اما بعد از تو، هر ثانیه رنگ گرفت. انگار خدا، تمام آرامش دنیا را در نگاه تو پنهان کرده بودم.
🔴خانم: و من... سالها تظاهر میکردم کهم قویام. به همه میگفتم به کسی احتیاج ندارم... اما حقیقت این بود که دلم، سالها منتظر کسی بود که بیاید، دستهای سردم را بگیرد و بگوید: «دیگر لازم نیست از هیچچیز بترسی... من کنار توام.»
🎤آقا: دوست داشتنت، انتخاب نبود... سرنوشت بود. من تو را انتخاب نکردم... قلبم، قبل از آنکه عقلم چیزی بفهمد، تو را شناخته بود. و از همان روز، تمام دعاهایم، یک اسم داشت... تو...
🔴خانم: گاهی از خودم میپرسم... اگر آن روز، تو را نمیدیدم، الان کجای زندگی بودم؟ شاید میان همان آدمهایی که لبخند میزدند، اما هیچکدام خانهی دل من نبودند. تو آمدی... و من فهمیدم خانه، یک آدرس نیست... یک آدم است.
🎤آقا: میدانی سختترین قسمت عشق چیست؟ اینکه هر روز، بیشتر از دیروز دوستت داشته باشی... و باز هم احساس کنی تمام دوست داشتنت برای تو کم است. من هر بار که به چشمانت نگاه میکنم، باز عاشقتر میشوم... انگار عشق، هیچ پایانی ندارد.
🔴خانم: و من... هر بار که صدایت را میشنوم، تمام خستگی دنیا از دلم بیرون میرود. انگار صدایت، پناهگاهیست که هیچ طوفانی به آن راه ندارد. تو نمیدانی... چند بار، فقط با فکر کردن به بودنت، اشک ریختهام... اشکی از جنس شکرگزاری.
🎤آقا: اگر روزی، تمام دنیا روبهروی من بایستد و از من بخواهد بین تو و تمام آرزوهایم یکی را انتخاب کنم... من، بدون لحظهای فکر، دست تو را میگیرم. چون تو، تمام آرزوهای منی.
🔴خانم: اگر روزی، موهایم سپید شود... اگر صورتم پر از چینوچروک شود... اگر دیگر مثل امروز زیبا نباشم... فقط یک خواهش دارم... همانطور نگاهم کن که روز اول نگاهم کردی... چون عشق، به زیبایی وابسته نیست... به وفادار ماندن وابسته است.
🎤آقا: قول نمیدهم هیچوقت اشکت را نبینم... اما قول میدهم هیچ اشکی، بیدلیل روی گونههایت نماند. قول میدهم اگر دنیا پشتت را خالی کرد، من، تمام دنیایت شوم.
🔴خانم: و من قول میدهم... اگر روزی خسته شدی، اگر از جنگیدن با زندگی بریده بودی، اگر هیچکس حالت را نفهمید... کنارت بنشینم، دستت را بگیرم، و آرام در گوشت بگویم: «هنوز هم دوستت دارم... همانقدر... شاید حتی بیشتر از روز اول.»
🎤آقا: میگویند زمان، همهچیز را عوض میکند... اما من دعا میکنم زمان، فقط موهایمان را سفید کند... نه دلهایمان را. دعا میکنم پیر شویم... کنار هم... با همان عشق، با همان دیوانگی.
🔴خانم: و اگر روزی آخرین غروب زندگیمان از راه رسید... دلم میخواهد آخرین تصویری که میبینم، چشمان تو باشد. آخرین صدایی که میشنوم، نام من از زبان تو باشد. و آخرین احساسی که با خود میبرم، گرمای دستهای تو باشد.
هر دو با هم: اگر عشق، قرار است روزی تعریف شود... بگذار با قصهی ما تعریفش کنند. قصهی دو قلب که میان این همه آدم، همدیگر را پیدا کردند... قصهی دو روح که یاد گرفتند دوست داشتن، فقط گفتنِ «دوستت دارم» نیست... دوست داشتن یعنی هر روز، هر لحظه، هر نفس... انتخاب دوبارهی همدیگر.
و اگر روزی دنیا از ما بپرسد عشق چه شکلی بود؟
لبخند میزنیم... دستهای هم را محکمتر میگیریم... و بیهیچ حرفی، فقط به هم نگاه میکنیم...
چون بعضی عشقها... با هیچ واژهای قابل توصیف نیستند... فقط باید زندگیشان کرد... تا آخرین نفس...
✍️#تیان
🌟کانال شعر کلبه✍👇#شعر_دکلمه@afltooon
❀═༅࿇🍃📚 🍃 ࿇༅═❀
https://t.me/afaltoooon
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
⭕️[رے اڪــشــن و فــوروارد فــرامــوش نــشــه⭕️