#نمایشنامه
+نمکیه نمکیه
دمپایی کهنه پلاستیک کهنه آلومینیوم مس چدن آهن آلات خریداریم نان خشکیه نان خشک
_ای وای باز سر ظهر شد این نون خشکیه پیداش شد مرد پاشو یچی بهش بگو سرم رفت وای خدا نه دوباره میگرنم گرفت آخ
+نمکیه نمکیه
دمپایی کهنه پلاستیک کهنه آلومینیوم مس چدن آهن آلات خریداریم نان خشکیه نان خشک
_پاشو توروخدا وای سرم وای خدا سرم
*آخه برم چی بهش بگم پیرمرد ازین راه نون در میاره زن خداروخوش نمیاد
_خدارو خوش میاد من هرروز سردرد بگیرم تا خود شب از درد به خودم بپیچم ها!!!! کاش یذره بفکر آسایش زنوبچت بودی مرد پاشو
مردم از سردرد
+نمکیه نمکیه
دمپایی کهنه پلاستیک کهنه آلومینیوم مس چدن آهن آلات خریداریم نان خشکیه نان خشک
*زن دوقیقه تحمل کن داره میره از کوچه بیرون خداروخوشش نمیاد تو این گرما دل این پیرمردو بشکنی
+محمد میری یا خودم برم هرچی از دهنم درمیاد بهش بگم
*عه بیا نگاه کن رسید سر کوچه صداشم کم شد
+نمکیه نمکیه
دمپایی کهنه پلاستیک کهنه آلومینیوم مس چدن آهن آلات خریداریم نان خشکیه نان خشک
_نه تو اصلا عین خیالت نیست
آهای مردم آزار سرم پوکید بروگمشو مرتیکه بی ملاحظه نمیگی مردم تو خونه مریض دارن
ازدست شما یه لحظه آسایش نداریم
+سلام ببخشید دخترم باشه چشم شرمندتم دخترم
_آخیش بلااخره خفه شد
*واقعا که زن ببین پرمردو چیکارش کردی چجوری سرشو انداخته پایین از دست تو
_کجاداری میری محمد باتوهما
*توچیکار داری همه جا ساکت شد برو به استراحتت برس مگه همینو نمی خواستی
میخوام یه لیوان آب براش ببرم انگار حالش خوب نیست
سلام خسته نباشی پدر جان
+سلام پسرم مونده نباشی(بابغض وخستگی)
*بفرما پدر جان یه لیوان آب بخور یکم حالت بیاد سر جاش ببخشید توروخدا خانمم مشکل اعصاب داره دست خودش نیست توخونه بامنو بچهاهم همینجوریه
+خدا صبرت بده
*عه عه پدر جان چرا داری گریه میکنی منکه ازتون عذرخواهی کردم
+نه پسرم گریم از حرف خانمت نیست گریم واسه بخت سیاهمه واسه دردای خودمه
*ای جان امیدت بخدا باشه محکم باش پدر جان ناسلامتی مردی سن وسالی ازت گذشته
+ای بابا جان دیگه چیزی ازم نمونده که محکم باشم من اینجوری نبودم که واسه خودم کسی بودم ماشین سنگین داشتم برو بیایی داشتم دست روزگار منو به خاک سیاه نشوند
*اگه میخوای تعریف کن دلم میخواد بشنوم شما هم یکم سبک میشی
+چی بگم از کجا بگم
را ننده تریلی بودم وضع وروزگارم خوب بود
هرزگاهی که میرفتم جاده بندر خانمم باهم میومد خوش خوشک میرفتیم بر میگشتیم
تو یکی ازین سفرا تو گردنه رشم جاده دامغان جندق یه کامیون که از روبروم میومد خواب میره واز منحرف میشه چشت روز بد نبینه با ده تن بار رفتیم ته دره خانمم واسه شیش ماه رفت توکما هرچی داشتم فروختم تریلی خونه
خرجش کردم الانم که میبینی ای وضع وروزگارمه
*پدر جان ببخشید میپرسم خانمتون چی شد
+خدارو شکر زنده موند اما....
*اما چی؟؟؟
+قطع نخاع شد الانم پنج ساله مثل یه تیکه گوشت افتاده گوشه خونه😔😔😔
یاعلی من برم شماهم برو یه وقت خانمت اوقات تلخی نکنه شرمنده شماروهم ناراحت کردم خدانگهدار پسرم
قدرسلامتیتو بدون
+پیرمرد نمکی
_زن
*شوهر
محمدی واحدی
Post #472072
102