«به کجا چنین شتابان؟»
گَوَن از نسیم پرسید.
«دلِ من گرفته زینجا،
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
«همه آرزویم، اما
چه کنم که بسته پایم...»
«به کجا چنین شتابان؟»
«به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم!»
«سفرت به خیر! اما، تو و دوستی، خدا را
چو ازین کویرِ وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفهها، به باران
برسان سلامِ ما را...»
Post #1730
3.36K
𝙰𝚌𝚙 𝚌𝚑𝚊𝚗𝚗𝚎𝚕 تو دنیایی که همه بدن، تو هم خون بقیه رو بزن بر بدن ... چون از آدم خوبا فقط دیدیم بدل اونای ام که خوبن تو نگاهها بدن حتی اگه همهچیزشون هم بهت بدن فقط یه ایستگاه تو مسیرن که دیگه هیچوقت ازش گذر نمیکنن اگه حق کسی رو خوردی، به بقیه نگو هموطن چون تو بدهکاری،…
- ❤🔥 23
- 💔 5
- 😁 3