بر بندگان ناتنی و بت پرست ت
هر دم غمی نو می فرستی، ناز شست ت!
بسیار شد اندوه تو، بر ما ببخشای!
از یاد خود ما را ببر، قربان دست ت!
تقدیر ما کُفری کلاسیک است انگار
گمراه گیسوی توایم و چشم مست ت
از این مسافرخانه دلگیریم، تا کی
برعکس باشد قصه ی فتح و شکست ت؟
عاشق شدی هرگز؟ دلت را برده یادی؟
یا چشم ها از اشک حسرت، پر شده ست ت؟
در سجده، دیشب کافری با گریه می گفت
با نیستی آخر چه فرقی داشت هستت؟
Post #72393
63
- 👍 2
- ❤ 1
- 👏 1
- 🤩 1
- 💯 1