آغاز غمانگیز غزل ختم سپیدم
یک درد کهن در دل یک عصر جدیدم
تو جنگل انبوهی و من خلوت یک کوه
از دید تو پنهانم و در معرض دیدم
هر طور رسد جان به گلوگاه من ای مرگ
هر جور به خاکم بسپارند شهیدم
لب تر بکنید آب طلبناشده هستم
هرچند مرادم بنویسید، مریدم
عشق است که دربست گدای تو بمانم
تا هست به دست خودت ای شاه کلیدم
بهتر که مرا هرچه که هستم نشناسید
بهتر که برانید و ز خاطر ببریدم
Post #70979
56
- 👍 2
- ✍ 1
- 👏 1
- 💯 1