بزرگتر شدن، انباشتِ تدریجیِ ترسهایی است که نامشان را “مسئولیت” میگذارند.
تا وقتی در حاشیهی متنی، دنیا شبیه به یک بازیِ ساده به نظر میرسد؛ اما به محضِ آنکه دستت به ترمیمِ رنجِ دیگران آلوده شد و عمقِ شکنندگیِ این استخوانها و رگها را فهمیدی، دیگر هیچ داستانی را با خندهی معصومانه تمام نمیکنی. ادبیات پناهگاهی است برای آنکه زیر بارِ این عریانیِ مطلق خفه نشویم.
در صفحاتِ Parmi’s Diary، کلمات مثل گازِ استریل روی خراشهای روزمرگی کشیده میشوند.
ما یاد میگیریم که میانِ درسهای سنگینِ تن و خستگیهای پایانناپذیر، هنوز برای یک خط شعر، یک قهوهی تلخ یا تماشای نوری که از پنجره میتابد حرمت قائل شویم.
رسیدن شاید مقصدی دوردست باشد، اما اصالت در همین ماندن و امتداد یافتنِ آرام میانِ طوفانهاست.
Post #2064
65
Forwarded from بعد از سکوت