TGViewer
Channel Public Channel
اقیانوسِ چشم هایش.

اقیانوسِ چشم هایش.

@abiebi_1819

«تنهایی غم نخوری ستاره کوچولو؟!»
تکه‌ای از نوشته‌های آبی.
Subscribers
606
Photos
56
Videos
65
Links
4
Recent Posts 17 shown
Post #48391 74

Forwarded from .صاد.

هر جا از مهرداد می‌بینم یاد تو می ‌افتم واقعا
Post #48390 74

Forwarded from .صاد.

روح مهندس مشتاقی تو خونِ تو جریان داره
Post #48364 145
باید بهشون یاد بدیم برای چیزی که می‌خوان بجنگن و جون بذارن وسط، نه اینکه با حرف مردم و به اسمِ «نمی‌شه»، سد راهشون بشیم و منصرفشون کنیم. چون دنیا خودش به‌اندازه‌ی کافی به آدم می‌گه نمی‌تونی؛ قرار نیست خونه هم جایی باشه که آدم برای خواسته‌هاش از قبل شکست‌خورده حساب بشه.
شاید بابام هنوز نفهمیده که دخترش از آرامش بدش نمیاد؛ از آرامشی می‌ترسه که به قیمت خاموش‌شدنش تموم بشه. از زندگی‌ای که همه‌چی توش سر جاشه، جز خودش. از اینکه یه روز به همه‌چی نگاه کنه و بفهمه فقط چون بقیه می‌ترسیدن، اونم از زندگی‌کردن ترسیده.
من می‌فهمم که شاید بابام فقط می‌خواد هیچ اتفاق بدی برای دخترش نیفته. می‌فهمم که پشت خیلی از محدودیت‌هاش، ترس و دوست‌داشتنه؛ اما کاش بفهمه که نمی‌شه تا آخر عمر دست یه نفر رو گرفت و انتظار داشت خودش راه‌رفتن رو یاد بگیره. یه جایی باید دستشو رها کرد؛ نه چون دیگه برامون مهم نیست، چون مهمه که بتونه بدون دستِ ما هم راه بره. من نمی‌خوام همه‌ی راه‌ها برام هموار باشن. نمی‌خوام کسی از قبل تمام سنگ‌های مسیر رو از جلوم برداره. فقط می‌خوام حق داشته باشم راه خودمو انتخاب کنم، حتی اگه آسون‌ترین راه نباشه؛ حتی اگه یه جاهایی مجبور شم برگردم و از نو شروع کنم.
چون آخرش این منم که باید با زندگی‌ای که انتخاب کردم، زندگی کنم؛ نه اونا. این منم که باید یه روز با خاطره‌ی تصمیم‌هام بخوابم و بیدار شم. پس بذار خودم تصمیم بگیرم کدوم حسرت قراره سهمم باشه؛ حسرتِ رفتن و باختن، یا حسرتِ نرفتن و هیچ‌وقت نفهمیدن.
من از بابام نمی‌خوام نگرانم نباشه؛ فقط می‌خوام نگرانی‌ش رو به زنجیر تبدیل نکنه. می‌خوام کنارم باشه، نه به جای من. پشتم وایسه، نه اینکه مسیرمو به سمتی بچرخونه که خودش ازش کمتر می‌ترسه.
چون من همون دختر کله‌شق و لجبازم؛ همونی که اگه چیزی رو بخواد، هزار بار بهش فکر می‌کنه، هزار بار ازش می‌ترسه و بازم ممکنه انتخابش کنه. من قرار نیست همیشه درست تصمیم بگیرم، قرار نیست همیشه برنده باشم، قرار نیست هیچ‌وقت آسیب نبینم؛ اما می‌خوام زندگی‌ای داشته باشم که انتخابش کرده باشم.
بابا، شاید تو فقط می‌خوای دخترت یه زندگی آروم داشته باشه؛ اما من می‌خوام زندگی‌ای داشته باشم که وقتی بهش نگاه می‌کنم، خودمو توش ببینم. حتی اگه سخت باشه، حتی اگه پر از پیچ‌وخم باشه، حتی اگه آخرش مجبور شم بعضی چیزا رو از اول بسازم.
من نمی‌خوام به خاطر ترس از شکستن، هیچ‌وقت چیزی رو لمس نکنم. نمی‌خوام به خاطر ترس از باختن، از بازی بیرون بمونم. فقط می‌خوام وقتی به آخر مسیر رسیدم، بدونم هر جا که ایستادم، انتخاب خودم بوده.
و اگه قراره یه روزی از چیزی پشیمون بشم، ترجیح می‌دم از تصمیمی پشیمون باشم که خودم گرفتم، نه از تصمیمی که فقط برای آروم‌کردن ترسِ بقیه، از گرفتنش منصرف شدم.
پس نگران نباش، باشه بابا؟!
من حتی اگه از خونریزی نفسی برام نمونه هم، بازم تو رو ناامید نمی‌کنم. این شجاعت رو خودت بهم یاد دادی بابا. من نسخه‌ی کوچیک خودتم، پس ازم شاکی نشو. تو که نمی‌دونی، ولی این دختر جونش به جون تو بنده، بابا.
نوشته آبی.
Post #48363 100
بابام خیلی سعی می‌کنه دخترش یه زندگی آروم و بی‌دغدغه داشته باشه، یه زندگی ساده و تکراری؛ اما فکر کنم هنوز دختر کله‌شق و لجبازشو خوب نشناخته که نمی‌دونه این دختر از همون پنج‌سالگیش تا الان، جونش به ریسک و خطر وصله.
نمی‌دونه دخترش از سه سال پیش، توی کمتر از پنج ثانیه، کل زندگیشو روی یه ریسک قمار کرده. نمی‌دونه بعضی تصمیم‌ها شاید از بیرون دیوونگی به نظر بیان، اما برای کسی که گرفته‌شون، تنها راهیه که می‌تونه باهاش خودش رو به چیزی که می‌خواد برسونه.
نمی‌دونه دخترش نزدیک به نه ساله حرفش یه کلمه‌ست. نمی‌دونه وقتی یه چیزی رو بخواد، دیگه به این راحتیا نمی‌شه از فکرش بیرونش کرد. نمی‌دونه دخترش خودِ خطره و هنوز می‌خواد راه درست رو بهش نشون بده؛ انگار نمی‌دونه بعضی آدما باید خودشون راهشونو پیدا کنن، حتی اگه هزار بار اشتباه برن.
نمی‌دونه دخترش تا آخر اون مسیری رو که سرش با همه جنگ کرده، می‌شناسه و بازم خواسته ریسک کنه. بهش حق هم می‌دم؛ مگه می‌شه از کسی که تمام عمرش برای رسیدن به یه چیز جنگیده، انتظار داشت درست دمِ رسیدن، همه‌چیو ول کنه؟ اما بازم، حتی اگه تموم درها رو ببنده، من راهی برای رسیدن به چیزی که می‌خوام پیدا می‌کنم. اگه راهی نباشه، می‌سازمش؛ اگه هم نشد، حداقل نمی‌مونم یه گوشه و تا آخر عمرم به این فکر نمی‌کنم که اگه امتحانش کرده بودم، چی می‌شد.
نمی‌ذارم سر یه آرامش مسخره، چیزی رو که می‌خوام ازم بگیرن. آرامشی که بهای به‌دست‌آوردنش، دست‌کشیدن از خودم باشه، به چه دردم می‌خوره؟ چه فایده داره یه زندگی بی‌خطر داشته باشم، وقتی هر روزش قراره با حسرتِ چیزایی بگذره که حتی جرئت نکردم براشون قدم بردارم؟
یه وقتایی محدودکردن آدم‌ها به خاطر ترس از تجربه‌کردن خطر و آسیب‌دیدن، بیشتر از خود خطر بهشون ضربه می‌زنه. حتی اگه بهترین‌ها رو براشون بخوایم، ممکنه ندونسته، توی قالب محافظت، بیشتر از هر کسی اذیتشون کنیم. چون همیشه قرار نیست چیزی که برای ما امنه، برای اونا هم زندگی باشه.
بعضی وقتا آدم از خودِ شکست نمی‌ترسه؛ از این می‌ترسه که یه روز چشم باز کنه و ببینه تمام عمرش رو طبق خواسته‌ی بقیه زندگی کرده. ببینه اون‌قدر مراقب بوده که زمین نخوره، که اصلاً هیچ‌وقت راه نیفتاده. اون‌قدر منتظر یه روز امن مونده که نفهمیده روزای زندگیش دارن یکی‌یکی می‌گذرن.
باید به آدمای دورمون یاد بدیم که زمین بخورن، بلند شن، دوباره امتحان کنن و از ترسشون فرار نکنن. باید بهشون یاد بدیم که برن توی دهن شیر و خودشون ترسشون رو بغل کنن. باید بهشون یاد بدیم که اشتباه‌کردن آخر دنیا نیست و شکست‌خوردن، آدم رو از ارزش نمی‌اندازه. باید بذاریم خودشون تجربه کنن، خودشون تصمیم بگیرن و خودشون بفهمن کدوم راه به دردشون می‌خوره؛ نه اینکه از ترس اینکه یه روزی آسیب ببینن، از همون اول راهو جلوشون ببندیم.
باید بهشون یاد بدیم که قبل از اینکه به کسی وابسته بشن، بتونن زخم‌های خودشون رو ببینن، دردشون رو تحمل کنن و دوباره ادامه بدن تا برسن.
نباید بهشون ریسک‌نکردن رو یاد بدیم؛ باید بهشون بگیم تا می‌تونن برای چیزایی که می‌خوان قدم بردارن، تا بفهمن زندگی یه وقتایی باید باخت داشته باشه تا بردنش به چشم بیاد. اصلاً اگه من دو بار شکست نخورم و همیشه ببرم، پس کی می‌تونم ذوق و هیجان رسیدن رو تجربه کنم؟ اگه هیچ‌وقت چیزی رو از دست ندم، از کجا بفهمم چیزی که به دست آوردم چقدر برام ارزش داشته؟
باید شجاع‌بودن رو یادشون بدیم تا بتونن توی تنهایی‌هاشون، درمان خودشون بشن؛ تا اگه یه روز هیچ‌کس کنارشون نبود، باز هم بتونن دست خودشونو بگیرن و ادامه بدن. نه اینکه یاد بگیرن همیشه منتظر یکی بمونن که بیاد و نجاتشون بده.
اما شجاعت برای من این نیست که آدم خودش رو به هر خطری بندازه؛ شجاعت اینه که بدونه ممکنه بترسه، ممکنه ببازه، ممکنه حتی یه مدت طولانی نتونه از جاش بلند شه، ولی بازم حق انتخابش رو از خودش نگیره. اینکه خطر رو بشناسه و با چشم باز تصمیم بگیره، نه اینکه فقط برای ثابت‌کردن چیزی به بقیه، خودش رو وسط هر آتیشی بندازه.
باید براشون عزیز باشیم، نه مالک افکار و جسمشون. عزیز بودن با خود بودن فرق می‌کنه؛ باید عزیز بود تا درک کنی من چی می‌گم.
باید اون‌قدر دوستشون داشته باشیم که حتی وقتی انتخابشون با چیزی که ما می‌خوایم فرق داره، باز هم بهشون حق انتخاب بدیم. دوست‌داشتن قرار نیست آدم‌ها رو شبیه چیزی کنه که ما ازشون ساختیم؛ قرار نیست برای اینکه خیالمون راحت باشه، اونا رو از خودشون دور کنیم.
باید بهشون یاد بدیم که توی زندگی، یه وقتایی همین منطقِ عاقلانه، نفسِ قلب و زندگی رو می‌گیره.
Post #48340 509
من برای تو، همه‌ی اَبرایِ آسمون رو خون گریه می‌کنم؛
تو هم کافیه همه‌ی خورشیدای خدا رو برای من لبخند بزنی.
من برات دونه‌دونه ستاره‌های آسمونو می‌شمرم؛

تو هم کافیه فقط یه بار سرتو بالا بگیری و آسمونو نگاه کنی.
من با همین دستام برات پل می‌سازم؛
تو هم کافیه یه قدم راه بری.
من برات از دل تاریکی رد می‌شم؛
تو هم کافیه یه چراغ کوچیک روشن کنی.
من برات از سرمایِ زمستون، بهار رو زنده می‌کنم؛
تو هم کافیه یه بار دیگه به شکوفه‌ها نگاه کنی.
من برات با دریا حرف می‌زنم، ازش می‌خوام تموم غصه‌هاتو ببره؛
تو هم کافیه یه شب با خیال راحت بخوابی.
من برات، اگه لازم باشه، هزار بار از نو شروع می‌کنم؛
تو هم کافیه یه بار ناامید نشی.
من برات شجاعت رو به قیمت جونم می‌خرم؛
تو هم کافیه یه بار نترسی.
من برای تو نور می‌شم؛

تو هم کافیه چشماتو نبندی.
من برات از بین هزار تا راه اشتباه، راه رسیدن رو پیدا می‌کنم؛
تو هم کافیه یه بار بخوای برسی.
من برات حتی با تیکه‌های شکسته‌ی قلبم خونه می‌سازم؛
تو هم کافیه یه گوشه‌ش رو مال خودت بدونی.
من برات از تموم این آسمون می‌گذرم؛
تو هم کافیه یه بار باور کنی که هنوز ستاره‌ای تو این آسمون هست.
من برات ایران می‌شم؛
تو هم کافیه مثل مردم شجاع و باشرافتش، سرتو جلوی هیچ ظلمی خم نکنی.
من برات حتی سکوت رو هم معنی می‌کنم،
حتی اگه هیچ‌وقت نتونم بفهمم پشت سکوت تو چی می‌گذره؛
تو هم کافیه بدونی هر چیزی که گفته نمی‌شه، بی‌معنی نیست.
«من برات آبی‌ترین آبی می‌شم؛
تو هم کافیه یه بار توی چشمام دنبال آسمون بگردی.
»

نوشته آبی.
Post #48027 249
«تویی عاشق تر از عشق!»
Post #48021 318
تو به دنیا اومدی، وسطِ عصرِ آشوب؛
اما خونت هنوز بوی زندگی می‌داد،
بوی موسیقی، درخت و بارون.
«تو مثل ریسکِ مرگِ آزادی بودی؛
شجاع و پر از ریسک.»

شکست و نرسیدن برات معنایی نداشت.
تو از اون آدم‌هایی بودی که وسطِ این‌همه ویرونی،
شجاعتِ زندگی کردن داشتن.
یه تکه آبی وسطِ این‌همه خاکستری،
یه ستاره وسطِ آسمونی که هر شب یکی از نورهاش رو از دست می‌داد. تو بی‌نور شده بودی از مرگ، اما نورِ قلبت رو هیچ‌کس نمی‌تونست خاموش کنه!...
آخه تو اصلاً از جنسِ خاموش شدنِ شب نبودی،
عزیزِ من؛ تو خورشیدی بودی که می‌سوخت و می‌موند،
حتی وقتی تاریکی دوروبرش داشت
باعثِ مرگِ نورِ خورشید می‌شد.
انگار درخت‌ها و بارون و آسمون،
همه یه جایی توی خونت ریشه کرده بودن.
تو شکوفه‌ی بهاری بودی؛ ریشه‌هات زیبا بود و توی زمستون ریشه‌هات رو می‌کشتن. تو دی‌ماه ذره‌ذره شکوفه‌های زندگیت رو می‌کشتن و تو باز زنده موندی.
و با این حساب، فکر می‌کنم
تو قوی‌ترین و شجاع‌ترین آدمی بودی که دیدم.

هیچ آشوبی نمی‌تونست آبیِ وجودت رو ازت بگیره؛ تو همون ستاره‌ای بودی که حتی بعد از خاموشی، آسمون رو تنها نذاشت.
نوشته آبی.
Post #47839 247
«زن، زندگی، آزادی»
Post #47827 250

Forwarded from le vent nous portera

تا وقتی که آهنگ‌های زیبا برای شنیدن وجود داره، تا وقتی که سینما می‌تونه باعث شه حس شی و کلماتی وجود دارن که بهت شجاعت می‌دن، باید ادامه بدی؛ هر چقدر زندگی پر از درد و رنج باشه، هر چقدر که بار هستی و وجود از آزادیت کم کنه؛ اما باید زیبا رنج بکشی؛ الهام‌بخش‌ترین هنری رو که با رنج‌هات می‌تونی خلق کنی. باید رنج زیبا رو با تمام وجودت حس کنی. باید رنج رو زندگی کنی و ادامه بدی.
Older posts →

About this channel

How can I read @abiebi_1819 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for اقیانوسِ چشم هایش.: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does اقیانوسِ چشم هایش. have?
اقیانوسِ چشم هایش. (@abiebi_1819) has 606 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does اقیانوسِ چشم هایش. know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →