مناسبت اشعار حافظ و سیر زندگی او:
به سبب غیر عادی بودن شخصیت حافظ است که گهگاه کوشیدهاند با تقسیم فرضی، دورۀ زندگی او را مثلاً به سه دورۀ جوانی و ایّام عشرت و دورۀ سلوک عرفانی و میانسالی و دورۀ پیری و رسیدن به یک جهانبینی و اندیشه، مسئلۀ تناقض حرفها و نیز سلوک اجتماعی او را حل کنند. اگر شعرهای حافظ تاریخ سرایش داشت شاید میشد از این طریق به جایی رسید امّا متاسّفانه، نه ما میتوانیم تاریخ غزلهای حافظ را تعیین کنیم و نه غزلهای او از روی مضمون و سبک امکان طبقهبندیِ موضوعیِ مطمئن و تاریخی را فراهم میآورد. بهخصوص که در غزلهای متعدّد میتوان تناقض مورد بحث را حتّی در طول یک غزل مشاهده کرد. فکر میکنم که اگر غزلهای حافظ دارای تاریخ هم بود، نمیشد این تناقض را حل کرد... آیا واقعاً میتوان از بیت زیر نتیجه گرفت که عاشقی و رندی و نظربازی و مناسبات و ملازمات آن به دوران جوانی حافظ مربوط است؟
حافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز
بس طور عجب لازم ایّام شباب است
اگر پاسخ این سوال مثبت باشد، در این صورت دربارۀ بیتهای زیر چه باید بگوییم که در یک سخن از بادهنوشی حافظ بعد از چهل سالگی است و در دیگری به ادامۀ آن تا چهل سالگی و لابد بعد از آن است؟
چل سال رنج غصّه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود
....................
چل سال رفت و بیش که من لاف میزنم
کز چاکران پیر مغان کمترین منم
هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش
ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
آیا از مسجد و خرابات افتادن دلیل آن میشود که از نظر زمانی به خرابات رفتن حافظ بعد از دورۀ مسجد رفتن او اتّفاق افتاده باشد؟
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
در این صورت بیت زیر عکس آن را ثابت میکند:
یاد باد آنکه خراباتنشین بودم و مست
آنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود
از روی شعر حافظ نمیتوان شیوۀ زندگی اجتماعی او را تعیین و ترسیم کرد و علّتش هم همانطور که متذکّر شدم آن است که شعر حافظ انعکاس مستقیم زندگی روزمرّه و واقعی او نیست بلکه انعکاس غیر مستقیم زندگی و تجربه در حیات روحی و نفسانی یعنی اندیشهها، خیالها، وسوسهها و واقعهها و حوادثی است که در ذهن او در مقام انسان یعنی مخلوقی در برزخ فرشته و حیوان اتفاق میافتد.
کتاب: گمشده لب دریا؛ صفحه ۳
نویسنده: تقی پورنامداریان
Post #133734
12