TGViewer
˖⋆𖦹 𝓐𝓼𝓻𝓪'𝓼 𝓭𝓪𝓲𝓻𝔂 ˖꒦꒷⋆🌸📖 ˖⋆𖦹 𝓐𝓼𝓻𝓪'𝓼 𝓭𝓪𝓲𝓻𝔂 ˖꒦꒷⋆🌸📖 @a_dairyes · 71 subscribers
Post #1239 24
🍁✨دیروزهم، ۱۵ مهر، یکی دیگه از زیباترین روزهای پاییزیم بود:))

"بارونِ اولِ صبحی"🌿🌧☀️
اولای صبح، با هوا و بوی نرم و مرطوب بارانی از خواب بیدار شدم و به مدرسه رفتم؛
زمانی که به مدرسه رسیدم، حیاطش هنوز هم خیس بود و حتی آب‌هایی را در دلش جمع‌کرده و برای خودش نگهداشته بود؛
آب‌ها همانند برکه ایستاده بودند اما همانند آیینه می‌درخشیدند و همانند عکاس‌ها، عکس‌هایی از آسمان و ابرها، درختان سبز و ساختمان‌ها، و گوشه و کنارِ حیاط از خود منعکس میکردند و از هر طرف که نگاهشان میکردی، نقطه‌ای از حیاط و آسمان را نمایان می‌کردند!
آن روز، تمام حیاط را پیمودم؛
درختانِ افسرده و چرک‌خورده به دستِ گرمای تابستان و غبارِ پاییز، رنگ پاکیزگی گرفته و شاداب و سرزنده شده بودند، و با وجود روزهای پاییز، بازهم برگ‌هایشان سبز بودند.
غبارِ حیاط، خیس شده و ردی از خود به جا نگذاشته بود، و پایه و میله‌های بسکتبال و والیبال، سرد و بی‌حس شده بودند؛ گویی باران، تمامِ دیشبش را آهن‌‌ها را ترسانده و درختان را یک دلِ سیر بوسیده بود!
ابرها، غرور همیشه خوب بودنشان را کنار زدند و بلخره دلتنگی و غمِ پاییزیِ‌شان را به نزدِ زمین بروز دادند و زمین را باری دیگر شاداب از همدلیِ دوستدانه‌اش ساختند و یک دنیا واژه و رویا به ذهنِ من هدیه کردند!
در آن لحظه، بعد از پیمودنِ حیاطِ مدرسه و به جا گذاشتنِ برگی از درختانِ آن روز در دفترم، به دوچرخه‌ی گوشه‌ی حیاط خیره شدم و با خود، آرزوی چرخاندنش در چاه‌های بارانی را تجسم کردم!
و تمامِ این‌ فکرها و حس‌هایی که حتی نمیتوانم ونمیدانم بیشترشان را بروز دهم، تنها چند دقیقه در من اتفاق افتادند و حاصل چندین دقایقِ آغوشِ باران بود...
"از مدرسه‌ی رنگی"✨🌈🏫
و بعد از دقایقی، مدرسه و کلاس‌ها شروع شدند و خیلی‌هم خوب پیش رفتند و کلاسِ جامعه‌شناسی مثل همیشه بهترین کلاس چهارشنبه‌م بود!
بعد از اتمام مدرسه‌م، به مدرسه‌ی قبلنم رفتم و یکی از بهترین دوستامو دیدم:))
و اینم یکی از بهترین لحظه‌های دیروزمه؛
وقتی که دوستمو بعد از مدت‌‌ها دیدمو بغلش کردم، و بازم اون لبخند دوستیمون ظاهر شد و دستبندی که برام ساخته بود رو بهم هدیه کرد!
دستبندی که کلِ روز رو بهش فکر کردم، بخاطرش کلی ذوق کردم و هر چند دقیقه به سراغش رفتم که باز نگاهش کنمو براش ذوق کنم:)
دستبندی که واقعا برام مقدسه، و برام خیلی ارزشمنده!
دستبندی که هرموقع که میبینمش به یاد این دوستِ هنرمندم میوفتم و بازم ذوق میکنم و میگم وای خدای ممنون که همچین دوست خوبی دارم، دوستی که هر روز که میبینمش کل روزمو میسازه:)
چه دوستیِ بزرگ و با ارزشی، چه انسان دل‌‌شیرینی، اونقدری برام خوب که حتی نمیتونم توصیفش کنم:)
به‌هرحال، واقعا ازت ممنونم رمیصای من، چون قراره تا ابد دستبندتو نگهدارمو بخاطرش ذوق کنم و به یاد دلِ بزرگت و دوستیمون بیوفتم:)!

و بعدش که کمی‌هم تو این هوای خوب با خواهرم پیاده روی کردیم و برگشتیم خونه"
"تو خونه"🏠
همه چی عادی و خوب گذشت،
ولی خالم اینا اومدن خونمون و عروس هلندیاشونو برامون آوردن، و واقعا ذوق ذوقیم کردن🥹
عروس هلندیای ناز و خوش صدا،
که کلی‌هم عکس ازشون گرفتم:)
و همینطوری گذشت...
و این روز یکی از ماندگارترین روزهای زندگیمه،
از اون روزهایی که هیچوقت یادم‌ نمیره!
🌤
🖋 #نوشتن_من
🌟 #خاطره های رنگی
  • 💘 1
More from @a_dairyes
  1. Oct 9, 2026خوابم میاد!
  2. Oct 9, 2026🌀~برنامه‌ی امروز جمعه ۱۷ مهرماه، بعد از چهارشنبه و پنجشنبه‌ای که هیچ یک از کارامو نکردم:)…
  3. Oct 9, 2026🖇خوشگلا برای #حمایتی این پست + این پیام رو فور کنید ، که قشنگترین پستتونو بذارم اینجا^^🪞…
  4. Oct 9, 2026photo post
  5. Oct 8, 2026🌟و نکته‌ی جالب این دوتا این بود که، هرموقع گوشیمو میدیدن جلو روشون، یعنی هرموقع که میخواس…
  6. Oct 8, 2026و اما نورا خانم🐤 و نیهان آقا🐦"✨
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →